يك قدم تا احساس امنيت
مهدي جابري
"وجود امنيت" با "احساس امنيت" متفاوت است. ممكن است امنيت وجود داشته باشد ولي شما احساس امنيت نداشته باشيد.
حضور فيزيكي پليس قطعا امنيت را در جامعه حاكم مي كند ولي برخي شهروندان ترجيح مي دهند بدون توسل به حضور فيزيكي پليس، امنيتي همراه با ترس را براي خود ايجاد كنند و در واقع صاحب شرايطي مي شوند كه هم امنيت هست و هم نيست. يعني چيزي شبيه به "امنيت همراه با احساس ناامني!" مثل كسي كه دزد به او نزده اما همواره شبيه دزدزده ها است.
خانواده اي را در نظر بگيريد كه در مجتمعي زندگي مي كنند كه در واحد ديوار به ديوار آنها فردي خلافكار ساكن است و اين خانواده از ترس جان خود مساله اي را با پليس در ميان نمي گذارند، چرا كه احساس مي كنند در آينده اي نزديك از سوي همسايه شياد و خلافكار خود تهديد و مجازات خواهند شد.
بقالي را تصور كنيد كه عده اي از "جوجه اراذل محل" هر روز به مغازه كوچك او مراجعه مي كنند و بدون پرداخت هزينه، مقداري پسته، تخمه و آجيل از كيسه هاي چيده شده در مغازه را در جيبشان مي ريزند و با خود مي برند.
شما اگر جاي اين بقال پير باشيد چه مي كنيد؟ آيا احساس نمي كنيد اگر مساله را به پليس اطلاع دهيد و حتي اگر اين "جوجه اراذل" بازداشت شوند، رفقاي آنها شما را تهديد خواهند كرد و يا آن افراد شياد پس از آزاد شدن از زندان دوباره به سراغتان مي آيند؟
شما نمي توانيد به خود و خانواده تان تضمين دهيد كه در مواجهه با چنين مواردي و گزارش آن، از امنيت كامل برخوردار خواهيد بود.
برخي شهروندان كه البته تعداد آنها كم نيست، همواره اين احساس ناامني را با خود همراه دارند و اين در حالي است كه پليس احساس مي كند امنيت به طور كامل برقرار شده است، غافل از اينكه برخي شهروندان امنيتي ساختگي و توخالي را براي خود ايجاد كرده اند و احساس مي كنند با كوچكترين خطا و سهل انگاري، اين امنيت دروغين جاي خود را به تهديد، انتقام و مجازات از سوي افراد شياد مي دهد.
در حال حاضر پليس، امنيت را به طور كامل برقرار كرده است، چرا كه ما هم اكنون در كوچه و خيابان هاي شهرهاي دور و نزديك كشور شاهد آرامش و امنيت اجتماعي و ملي هستيم، ولي آن چيزي كه در برخي شهروندان وجود ندارد، امنيت است، نكته اي كه چندي پيش وزير كشور نيز بر آن صحه گذاشت و گفت كه ما امنيت داريم ولي احساس امنيت براي برخي ها وجود ندارد.
توجه كنيد فردي كه ديوار به ديوار ما زندگي مي كند و هر روز به يك كار خلاف و خارج از عرف و شرع دست مي زند چگونه مي تواند ثانيه ها و لحظه هاي پر از استرس و سرشار از ناامني ما را به حادثه اي ناگوار و جنايتي خانمانسوز پيوند نزند و اين در حالي است كه ما از ميان بد و بدتر، همان بد را برگزيده ايم تا شايد و شايد قرباني كينه، انتقام و جنايت همسايه شياد خود نشويم.
اين گونه خانواده ها و شهروندان در حالي روز خود را آغاز مي كنند و به محل كارشان مي روند كه تا هنگام برگشت به خانه، نگران خانواده و زن و فرزند خود هستند كه در يك قدمي فردي خطرناك به سر مي برند.
شب هنگام كه از كار به خانه برمي گرديد، انگشت خسته و لرزان خود را روي زنگ خانه فشار مي دهيد. اگر پنج ثانيه انتظارتان به ۱۰ ثانيه برسد، احساس مي كنيد همه رفت و آمدهاي اطرافتان مشكوك است. همه چهره ها را به خاطر مي سپاريد تا شايد هنگام چهره نگاري ....
البته همسر و يا فرزندتان قطعا در را به روي شما باز مي كنند ولي اين ذهنيت و احساس بد، دغدغه در روز، هر هفته، هر سال و شايد يك عمر شما باشد.
شما در يك قدمي امنيت هستيد. امنيت نزديك است ولي بين شما و احساس امنيت فقط يك ديوار، يك همسايه و يك سقف فاصله افتاده است. ديواري كه شكاف دارد، سقفي كه شايد هر آن فروريزد و همسايه اي كه مي تواند از شكاف ديوار و سقف فروريخته، امنيت شما را به سرقت ببرد!
