پنجشنبه 17 مرداد1387
خبرنگارى سخت نيست!
[مهدى جابرى ]
قانون مى گويد كه «سخت» است اما كار من سخت نيست.
«سخت» مشاهده سختى هايى است كه آدم هاى خسته و سخت كوش با آن ساخته اند و در آن سوخته اند و همچنان هم...!
«سخت» براى من شنيدن درد است و مشاهده گوش هاى بى درد و آنهايى كه گوش خود را بسته اند به روى فرياد مردم و تظلم خواهى آنها.
اضطراب ها و استرس ها هرچند مرا «نيست» مى كند اما سخت «نيست».
«سخت» نيست اما «خسته» مى كند مرا وقتى كه «مى فهمم چه خبر است!» و نمى توانم بگويم كه «فهميده ام» و من به ناچار اعتراف مى كنم كه: نفهميده ام!
من از فرسوده شدن (درگير و دار تلاش براى فهميدن) هراسى ندارم. من از نامهربانى هاى ديگران (در ميان انبوه مصاحبه ها و گزارش ها) نمى ترسم. من از خطر و احساس نزديك بودن آن (در مأموريت هايم به هر جای ایران) نمى هراسم، اما مى ترسم از آن روز كه قلم من به وسوسه ديگران آلوده شود و «سخت» براى من همين است كه روزى جوهر اصيل خود را به زغال ساختگى ديگران بفروشم و مردم را سياه كنم! و آن روز، روز من نيست حتى اگر ۱۷ مرداد ماه باشد، روز خبرنگار!
«سخت» مشاهده سختى هايى است كه آدم هاى خسته و سخت كوش با آن ساخته اند و در آن سوخته اند و همچنان هم...!
«سخت» براى من شنيدن درد است و مشاهده گوش هاى بى درد و آنهايى كه گوش خود را بسته اند به روى فرياد مردم و تظلم خواهى آنها.
اضطراب ها و استرس ها هرچند مرا «نيست» مى كند اما سخت «نيست».
«سخت» نيست اما «خسته» مى كند مرا وقتى كه «مى فهمم چه خبر است!» و نمى توانم بگويم كه «فهميده ام» و من به ناچار اعتراف مى كنم كه: نفهميده ام!
من از فرسوده شدن (درگير و دار تلاش براى فهميدن) هراسى ندارم. من از نامهربانى هاى ديگران (در ميان انبوه مصاحبه ها و گزارش ها) نمى ترسم. من از خطر و احساس نزديك بودن آن (در مأموريت هايم به هر جای ایران) نمى هراسم، اما مى ترسم از آن روز كه قلم من به وسوسه ديگران آلوده شود و «سخت» براى من همين است كه روزى جوهر اصيل خود را به زغال ساختگى ديگران بفروشم و مردم را سياه كنم! و آن روز، روز من نيست حتى اگر ۱۷ مرداد ماه باشد، روز خبرنگار!
نوشته شده توسط مهدی جابری در ساعت 13:27 | لینک
|
