چهارشنبه 25 مهر1386
به بهانه بازی استقلال و پرسپولیس (دربی بزرگ پایتخت!)
جيغ بنفش در ورزشگاه صدهزار نفري
خيلى ها تشويق مى كردند و البته خيلى ها هم خواب بودند. مثلاً يه بنده خدايى كه طبقه بالاى ورزشگاه يه چادر روى خودش كشيده بود و خوابيده بود، يه پلاكارد با خودش داشت كه روى اون نوشته بود: اى...! ۶۶۰ كيلومتر به عشق تو آمده ام. خوشحالم كن! با خودم گفتم: مرد حسابى! حداقل ۳۰۰ كيلومتر ديگه مى رفتى، مى رسيدى به شمال و تفريح مى كردى! اى كاش نتيجه بازى يه چيزى باشه كه حداقل بتونى با خوشحالى ۴۰۰ كيلومتر به سمت شهرتون برگردى! يه بار هم كبوتر بيچاره به دست تماشاگرهاى تيم حريف افتاد و وقتى مى خواستند سرش رو از تنش جدا كنند، با دخالت يكى از پرسنل نيروى انتظامى اين اتفاق نيفتاد. ولى يه بلاى ديگه اى سر كبوتر اومد و اون اين كه تماشاگرها يه رنگ جديد به بدن كبوتر زدند و حالا اين تماشاگرهاى رنگ قبلى بودندكه به خون كبوتر تشنه بودند! |
جالب اينجا بود كه يه جوون ۱۹ ساله كه خوابش برده بود، از مأمور نيروى انتظامى مى پرسيد: ببخشيد آقا! بازى چند چنده؟! مأمور هم جواب داد: داداش من! من كه پشت به بازى ايستادم و حواسم به شماهاست! پس واسه چى به ورزشگاه اومدى؟
يكى از تماشاگرهاى تعصبى كه با ديدن صحنه گل تيمش به حريف، غش كرده بود، با خوردن گل مساوى به هوش آمد!
نوشته شده توسط مهدی جابری در ساعت 18:44 | لینک
|
یکشنبه 22 مهر1386
ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی جابری در ساعت 20:23 | لینک
|
دوشنبه 16 مهر1386
سلام بر شما.
ادامه مطلب
شايد خيلي ساده و ساكت از كنار سلام من بگذريد. غافل از اينكه جواب سلام واجب است.
آيا آدم هاي ساكتي كه الان سلام مرا مي خوانند آنقدر غرق در فضاي مجازي شده اند كه ...
ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی جابری در ساعت 9:12 | لینک
|
