تبليغاتX
آدم های ساکت
همه آدم هاي دنيا

 
 
به بهانه بازی استقلال و پرسپولیس (دربی بزرگ پایتخت!)
جيغ بنفش در ورزشگاه صدهزار نفري
 
321051.jpg
 
 
مهدي جابري
 
 
 
هنوز چند ساعت تا شروع بازى استقلال و پيروزى باقى مونده بود كه تقريباً صندلى هاى ورزشگاه پر شد.
خيلى ها تشويق مى كردند و البته خيلى ها هم خواب بودند. مثلاً يه بنده خدايى كه طبقه بالاى ورزشگاه يه چادر روى خودش كشيده بود و خوابيده بود، يه پلاكارد با خودش داشت كه روى اون نوشته بود: اى...! ۶۶۰ كيلومتر به عشق تو آمده ام. خوشحالم كن!
با خودم گفتم: مرد حسابى! حداقل ۳۰۰ كيلومتر ديگه مى رفتى، مى رسيدى به شمال و تفريح مى كردى! اى كاش نتيجه بازى يه چيزى باشه كه حداقل بتونى با خوشحالى ۴۰۰ كيلومتر به سمت شهرتون برگردى!
بعضى از طرفدارهاى يكى از تيم ها هم يه كبوتر بيچاره رو به رنگ تيم خودشون درآورده و توى ورزشگاه ول كرده بودند. اين كبوتر زبون بسته هم حاليش نمى شد كه نبايد به سمت تماشاگرهاى تيم حريف بره و وقتى به اون سمت مى رفت، تماشاگرهاى رنگ مخالف با پرت كردن پارچه و ساندويچ و پيراهن از خجالت پرنده در ميومدند.
يه بار هم كبوتر بيچاره به دست تماشاگرهاى تيم حريف افتاد و وقتى مى خواستند سرش رو از تنش جدا كنند، با دخالت يكى از پرسنل نيروى انتظامى اين اتفاق نيفتاد. ولى يه بلاى ديگه اى سر كبوتر اومد و اون اين كه تماشاگرها يه رنگ جديد به بدن كبوتر زدند و حالا اين تماشاگرهاى رنگ قبلى بودندكه به خون كبوتر تشنه بودند!
 
بازى شروع شدو ۹۰ هزار تماشاگر مشغول تشويق تيمشون بودند. البته نمى شه گفت كه فقط تيم خودشون رو تشويق مى كردند، چرا كه بعضى ها  نيم نگاهى هم به تيم حريف داشتند و شعارهايى سر مى دادند. حتى كار به جايي مي رسيد كه پاي اقوام درجه يك بازيكن ها هم وسط كشيده مي شد و توى اين آشفته بازار، فقط خوش به حال داور اسپانيايى كه نمى فهميد اين تماشاگرها چى مى گن! و چه قدر خوب كه داور روسى نبود كه اگر بود با شنيدن واژه سماور تصور مى كرد كه اگر بود با شنيدن واژه سماور تصور مى كرد كه تماشاگرها به او چاى تعارف مى كنند!
بگذريم. اى كاش براى اين جور بازى ها، داور چهارم هم خارجى باشه. اصلاً بد نيست كه همه بازيكن ها و مربى ها را هم از خارج بيارن كه حداقل هر چى فحش داديم، به همسايه هاى خارجى برگرده و دامن خودمون رو نگيره!
معمولاً كسى كه توى ورزشگاه نشسته و از نزديك بازى رو نگاه مى كنه، هر لحظه از نتيجه بازى خبر داره! مخصوصاً كه نتيجه روى تابلوى ورزشگاه هم نوشته شده باشه!
جالب اينجا بود كه يه جوون ۱۹ ساله كه خوابش برده بود، از مأمور نيروى انتظامى مى پرسيد: ببخشيد آقا! بازى چند چنده؟! مأمور هم جواب داد: داداش من! من كه پشت به بازى ايستادم و حواسم به شماهاست! پس واسه چى به ورزشگاه اومدى؟
وقتى تيم شما به حريف گل مى زنه، شما حق داريد كه غش كنيد! اصلاً اين حق مسلم شماست. ولى حواستون باشه كه بعدش حتماً به هوش بياييد!
يكى از تماشاگرهاى تعصبى كه با ديدن صحنه گل تيمش به حريف، غش كرده بود، با خوردن گل مساوى به هوش آمد!
بازى كه تموم مى شه، هركس يه حال و هوايى داره. مهم نيست كه نتيجه چى شده، مهم اينه كه بازى تموم شده و مربى و بازيكن ها و اقوام درجه يك آنها حداقل تا بازى برگشت، يك نفس راحت مى كشند.آخر بازى استقلال و پيروزى به سراغ اون بنده خدايى رفتم كه ۶۶۰ كيلومتر تا ورزشگاه اومده بود و بهش گفتم: ناراحت نباش! باز خوبه كه تو ۶۶۰ كيلومتر اومدى و شاهد نتيجه مساوى بودى. داور بيچاره رو بگو كه از اون سر دنيا اومده و داره با تساوى برمى گرده!

 
نوشته شده توسط مهدی جابری در ساعت 18:44 | لینک  | 


 
وسايل پرگو
آدم هاى ساكت

 
285129.jpg
نگارنده: مهدى جابرى
 
 
از كبوتر نامه رسان تا پست الكترونيك؛ از اسب تا سمند؛ از قاطر تا قاره پيما؛ از انتظار وصل تا چت؛ از آن تا اين، تا اين ترنت.
آيا تا به حال با خود انديشيده ايد كه شما براى ارتباط با اقوام و آشنايان چه وسايل ارتباطى در اختيار داريد؟ و استفاده از اين وسايل چه تأثيرى بر ميزان ارتباط شما با آنها دارد؟
در روزگاران قديم، وقتى خانواده هاى بزرگ و گسترده با صفا و صميميت در كنار يكديگر زندگى مى كردند، هرگز تصور نمى كردند كه در آينده، فرزندان آنها هر يك به دور از ديگرى، در آپارتمان هاى تك اتاق خوابى مستقر شوند و آن خانواده بزرگ به جورچينى در هم ريخته تبديل شود كه شايد هيچگاه نتوان قطعات آن را در كنار يكديگر قرار داد.... 
 در ادامه می خوانید:
 
«حرف زدن» بزرگترين آرزوى انسان هاست... 
 
شايد ايما و اشاره، زبان آينده انسان ها براى ارتباط با يكديگر باشد(!)...
 
شروع زندگى بشر با عصر سنگ بود كه حتى زبانى هم براى برقرارى ارتباط با ديگران وجودنداشت.بيم آن مى رود كه پايان كار بشر نيز با انسان هاى سنگى باشد كه هيچ رابطه اى را در هيچ فضايى درك نكنند، و آن روز، روز مرگ رابطه هاست... 

 

ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی جابری در ساعت 20:23 | لینک  | 

سلام بر شما.

شايد خيلي ساده و ساكت از كنار سلام من بگذريد. غافل از اينكه جواب سلام واجب است.

آيا آدم هاي ساكتي كه الان سلام مرا مي خوانند آنقدر غرق در فضاي مجازي شده اند كه  ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهدی جابری در ساعت 9:12 | لینک  |