تبليغاتX
آدم‌‌های ساکت . . . . . . . . مهدي جابري

 

 

این بار هم بهار؛ چه بی "سر - صدا" رسید

دیگر نه نامه ای، نه گلی... از شما رسید

 

مردی غزلسرا که "شب" اش  مانده بی ردیف

دنبال قافیه ی  لب ات... تا کجا رسید!؟

 

آنقدر "جیک و پیکِ" دلم را سروده ام

تا فصل جفت گیری گنجشک ها رسید

 

سرد است بی شما  تنِ اردیبهشتی ام

با آنکه باز  ظهرِ جهنم  فرا رسید

 

آخر،  دویدنم به خداحافظی کشید

تنها خدا رسید به آخر؛ خدا رسید...

 

 

شعر: مهدی جابری

 

نوشته شده توسط مهدی جابری در ساعت 19:24 | لینک  | 

 

 

 

 

فردا كه جشن سبز شما هست، می‌رسيم

آنجا خدا بدون ريا      هست  می‌رسيم 

 

بی‌شك زبانِ بسته‌ی ما باز می‌شود

 تقدير ما   صدا و ندا    هست؛ می‌رسيم

 

غمگين نباش هادیِ دوران كودكی!

جايی كه آرزوی هدا هست می‌رسيم

 

اين‌بار ناخداست كه مغلوب قطره‌هاست

آری‌! به آن طرف كه خدا هست می‌رسيم

  

روزی پرنده‌های قفس بال می‌زنند

آنجا نه چارپا، نه سه پا هست؛  "می‌رسيم"

 

 

شعر: مهدی‌ جابری‌ 

 

 

 

 

نوشته شده توسط مهدی جابری در ساعت 19:15 | لینک  | 

 

 

شاكي نباش؛ شامل پيگرد مي‌شوي

آخر شبيه آنكه "غلط كرد" مي‌شوي

 

مي‌بندنت مطابق آن بند و تبصره

در كمتر از سه ثانيه دلسرد مي‌شوي

 

ما را به جرم زوج شدن جمع كرده‌اند

در انفرادي‌ات سر و پا فرد مي‌شوي

 

طولي نمي‌كشد كه شبي نقشه مي‌كشند

آنقدر ...مي‌كِشند كه نامرد مي‌شوي

 

محكوم؛ فتنه‌ساز؛ گنهكار و منحرف

اينها تويي! كه ـ بي‌برو برگرد ـ  مي‌شوي

 

 

 

 شعر: مهدي جابري

 

نوشته شده توسط مهدی جابری در ساعت 12:9 | لینک  | 

 

"اينجا تهران است؛ صدای جمهوری اسلامی ایران..."

انقلاب را رد كرده‌ايم؛ پشت چراغ قرمز، توي تاكسي به سمت آزادي. راديو هم ساعت ۲۳ و ۵۹ دقيقه مثل هميشه آهنگ‌هاي آرام و حس‌برانگيز شبانه را مي‌نوازد: "سر زد از افق مهر خاوران..."

گويا تا سبز شدن چراغ، يك دقيقه بيشتر نمانده و تا بامداد نيز فاصله‌اي نيست.

پسربچه‌اي دستفروش مشغول استفاده از ثانيه‌هاي چراغ قرمز است. گويا در اين چهارراه فقط يك راه دارد؛ بايد بماند و براي لقمه‌اي نان حلال، شب را و خواب را بر چشمانش حرام كند.

بادكنك مي‌فروشد؛ بادكنك‌هايي به رنگ آرزوهاي كودكان ايراني. كيف مدرسه را هم به پشتش انداخته. مردمان خسته و خواب‌آلود شهر اما در اين سياهي شب، بادكنك‌هاي رنگارنگ را نمي‌بينند.

و راديو از حال نفت مي‌گويد و از طلا و ارز؛ كه ساعت به ساعت تغيير مي‌كنند. برخلاف راننده تاكسي كه از ديروز نرخ كرايه‌اش را بالا برده، پسربچه اما بادكنك‌ها را به همان نرخ ديروز و پريروز و هفته‌هاي قبل مي‌فروشد.

گوينده راديو  تلويحا تاكيد مي‌كند: همه چيز آرام است.

چند دقيقه‌اي هست كه چراغ سبز شده است و ما تا نزديكي‌هاي آزادي رسيده‌ايم.  و من در دلم با كودك دستفروش خداحافظي كرده‌ام.

راديو اما خداحافظي در كارش نيست و مثل سال‌هاي قبل همچنان ادامه مي‌دهد و به خودش تلقين مي‌كند كه ميليون‌ها نفر الان به راديو گوش مي‌دهند و حتي بيننده‌ي آن هستند(!): "اينجا تهران است؛ صداي جمهوري اسلامي ايران"

 

 

 

نوشته شده توسط مهدی جابری در ساعت 23:59 | لینک 

 

 

به خواب رفته زمان، روز و ماه و سالی نیست

و در گذشته و آینده هیچ حالی نیست

 

سلام دخترِ آن روزهاي ساده و بكر!

سلامتي؟ چه خبر؟ جاي من كه خالي نيست؟! 

 

تو ای بهانه‌ی غوغای راه مدرسه‌ام 

کلاس و مدرسه تعطیل! قیل و قالی نیست 

 

تو را گره زده‌ بودم به تار و پود تنم 

کلاف رنگ تو دیگر به دار قالی نیست

 

درون سینه‌ی من قبله‌های بی‌جهت است

چه قدر مثل خدایی، تو را زوالی نیست

 

نمي‌شود كه ببو...؛ بي‌خيال، من خوبم

و آخر اینکه به جز دوریت ملالی نیست

 

 

 شعر: مهدي جابري

 

 

 

 

**

از دوستاني كه نتوانستم به كامنت‌هاي خصوصيشان (در وبلاگ ديگرم)  پاسخ دهم عذرخواهي مي‌كنم؛ يا در شرايطي نبودم كه به پيام‌ها دسترسي داشته باشم يا درگير مسايل و دغدغه‌هاي شغلي بودم و بسياري از پيام‌ها را در همين چند روز اخير خواندم.  

 

نوشته شده توسط مهدی جابری در ساعت 19:9 | لینک  | 

 

 

 

از اين پس در  رهابند (rahaband)  و  jaberi.net  هستم

http://mahdijaberi.blogsky.com/

http://jaberi.net/

 

نوشته شده توسط مهدی جابری در ساعت 20:10 | لینک 

 

 

 

** اگر در آينده تصميم بگيرم كه در وبلاگ ديگري حرف‌هاي نو بنويسم حتما از طريق همين وبلاگ، دوستانم را مطلع خواهم كرد.

** نوشته‌هاي اين وب در برخي موارد و شايد بيشتر موارد، از استحكام لازم و اصول ادبي به دور بوده است و به هيچ وجه به قصد ارائه‌ي يك كار قوي نگاشته نشده ولي يك انديشه خاص در كليت وب و مطالب آن جريان دارد و مدنظر بوده است.

** بسياري از مطالب اين وب از مدت‌ها قبل به خاطر تهديدها يا مصلحت‌هايي غيرفعال شد.  قرار نبود يك وبلاگ صرفا شاعرانه داشته باشم اما به مرور مجبور به حذف مطالب خاصي شدم.

** استفاده از مطالب اين وب، با ذكر نام من و يا بدون ذكر نام من "آزاد" است.

** حرف‌هايم ناتمام ماند...                                                                                         

۲۲ آذر ۱۳۸۹

 

 

 

نوشته شده توسط مهدی جابری در ساعت 20:15 | لینک 

 

 

 

خشك شده‌ام

زير اين آسمان

با ابرهاي بي‌بخارش

 

و همچون كويري تشنه

سايه‌ي ابرها را

مي‌نوشم

 

 

 

نوشته شده توسط مهدی جابری در ساعت 18:45 | لینک